X
تبلیغات
مــــــــــــــن & تـــــــــــو

مــــــــــــــن & تـــــــــــو

دل نوشته واشعار

تولد
نویسنده : فرشته - ساعت 11:31 روز یکشنبه بیستم اسفند 1391

امروز روز تولد کسیه که حاضر بودم هرکاری واسش بکنم اما امروز کنار هم نیستیم با این حال بازم تولدت روبهت تبریک میگم منتظر بودم روز تولدت برسه وتولدتوبهت تبریک بگم ودیگه این وبلاگ واسه همیشه بسته میشه چون اونی که واسش مینوشتم دیگه نیست خداحـــــــــــــــــــــــــــافظ


تولدت مبارک



دلتنگم
نویسنده : فرشته - ساعت 13:0 روز پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391

دلتنگم...دلتنگ روزهای با هم بودنمان

دلتنگ تو،دلتنگ من،دلتنگ لبخندهایمان

دلتنگ همه چیزهایی که از آن من و تو بود...حیف که بود

دلتنگ صدایی هستم که هر بار مرا به نام صدا می زد و چشم هایی که هر بار خیره به من می ماند

دلتنگ دست هایی هستم که نوازشگرم بود و شانه هایی که تکیه گاه دلتنگیم

دلتنگم،دلتنگ تو

اما امروز نه دستی هست که نوازشم کند و نه شانه ای که تکیه گاهی باشد برای دلتنگیم

امروز نه دستانت را دارم نه نگاهت و نه شانه هایت را

امروز عجیب دلتنگم و تو نیستی

امروز میخواهمت و تو نیستی

امروز چشم هایم تو را می خواهد

لب هایم نام تو را فریاد می زند و دستانم عجیب دلتنگ لمس دست های گرم توست

دلتنگم،دلتنگ همه روزهایی که تو مرا داشتی

امروز تو دلتنگ کیستی؟

چشمهایت به کدامین سوست؟

کدام دست دستانت را میفشارد؟

کدام قلب خانه توست؟

امروز شانه هایت پناه کدامین دل تنگ است؟


نویسنده : فرشته - ساعت 12:53 روز پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391

در تمام شبهای تنهاییم...

تنها همدمم سیگار بود....

که لبم را بی وقفه میبوسید...

و آرام در گوشم زمزمه میکرد....

حواسـت هست؟

تو هم در حال سوختنی...

همانند مــــــــــــــــــن.........


نویسنده : فرشته - ساعت 12:51 روز پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391

تو کوچه هاي بي کسي


نيستي و پرسه ميزنم


آي آدما نگاه کنين

غريب شهر تون منم


خدا

شايد ديگه من نبآشم

مواظب عشقم بمون


ميسپرمش بهت ميرم


تمومه تآرو پودمو


يه وقت نيآد برنجونيش

کسل کني وجودمو


خدا يه وقت کسي نيآد


بدزده قلبه سآده شو


کسي نيآد تو زندگيش


بشينه زيره سآيشو


بهش بگه دوسش داره


خيلي بده زمونه مون


خدا سپردمش بهت


مواظب عشقم بمون

خدا شايد اين عشقی که

من ميگم رو تو نشناسي


عزيزترين کسم اونه


خيلي دوسش دارم


راستي يادم نره بهت بگم


عزيزترينه من اونه


خودم مهم نيست


اما اون


نذاري تنها بمونه

عزيزم يادت نره


دنيا دو روزه


نميخوام فردا دلت واسم بسوزه

میرم ولی باز بدون

واست تنگ میشه دلم

با چشم گریون میگم

خدانگهدار گلم


تسلیت قلب صبورم
نویسنده : فرشته - ساعت 12:46 روز پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391

یه شب... یه دل تنگ... یه یاد کهنه... یه یار قدیمی...

دیشب وقتی که صداتُ پس از ماهها از پشت سیمهای تلفن شنیدم به سختی تونستم تشخیص بدم که خودتی...

داره باورم میشه که از یادم میری بیرون... از خاطراتم... چه قدر ازم دور شدی... و چه قدر غریبه... همون غریبه آشنای من که یه روزی از 100 فرسخی می شناختمت... اما حالا صداتم با من بیگانه است...

دیشب وقتی چشمهام رو روی هم گذاشتم تصویر تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نمیدیدم...



دیشب دلم برات تنگ شده بود... دلم همیشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتی وقتی که کنارم بودی و دستات تو دستم بود....

همیشه ازم دور بودی.... همیشه....

دیشب گوشه چشمام به یادت تر شد....

دیشب دلم یه سوزش عجیبی داشت...

دیشب دلم هوات کرده بود....

دیشب...

اما تو نبودی.... تو کنارم نبودی... حتی توی خیالم هم درست نمی دیدمت..

دیشب شب بدی بود...


واسه بار آخر همه خاطراتت و مرور کردم... مثل یه فیلم... خیلی سریع... بعضی جاهاش هم stop می کردم و به چشمات خیره می شدم...( آخ که چه قدر دلم هوای چشمات کرده)

اما بالاخره تموم شد...وقتی خوب به همشون فکر کردم.... یه تصمیم جدید گرفتم...

یه قلم... یه کاغذ... یه جفت چشم بارونی... و یه پنجرة بارون خورده...

نوشتم... نوشتم... از تو ... از یادت... از دوست دارم ها... از چشمات... از دلتنگی هام ... از رفتنت... از نبودنت و در آخر اینکه.....

هنوزم دوست دارم ای عشق دیرینة من

یه پاکت نامه... یه عکس یادگاری... یه دل شکسته... یه دست لباس...


راه افتادم و رفتم... رفتم و رفتم تا به مقصد رسیدم... یه گوشه خالی... کنار یه قبرستون ... یه قبر خالی... بی نام و نشون...نامه ات بوسیدم و گذاشتم تو قبر خالی... بعد هم عکست رو گذاشتم روش... بعد هم خاک ریختم... خاک ... خاک... خاک

یه قبر... یه شمع... یه شاخه گل... یه دل تنگ...

حالا دیگه جات مشخصِ ... حالا دیگه لازم نیست دنبالت بگردم... از این به بعد میام این جا... هر وقت دلم گرفت... هر وقت دلم هواتُ کرد... هر وقت خواستم بیام پیشت میام اینجا... دیگه لازم نیست تو خیابونا دنبالت بگردم... تو کوچه ها... تو خاطرات... دیگه منتظر برگشتنت نمی مونم... دیگه منتظر تلفنت نیستم... آخه دیگه مطمئنم که تو مردی و جات هم گوشه یه قبرستون بی نام و نشونه

 


تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
نویسنده : فرشته - ساعت 19:16 روز جمعه ششم بهمن 1391

[IMG]امروز روز تولدمه

[IMG]

 

 

آسمون هیچ وقت تولد من یادش نمی ره و کادومو برام می فرسته

قشنگه

همیشه روز تولد آدم قشنگه

و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن، تازه می فهمی

چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن

و این خودش روز و قشنگتر می کنه

به هر حال تولدم مبارک!

همه کسایی هم که امروز تولدشونه مبارک!

[IMG]

 

 

 

[IMG]

 

 

 

                                  

                                                                                                                          

                                                  

تولد تولد    

                   بفلما                        دست دست

 

                       آهابیا                                 به به

                                                                  


چقـــــــــــــــــــــدر سخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــته...
نویسنده : فرشته - ساعت 0:23 روز شنبه نهم دی 1391



چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو

ازت دزدید

و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل

بزنی و

به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی‌ ، حس کنی هنوزم

دوسش داری


چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه

بدی که یه بار زیر آوار غرورش

همه وجودت له شده ….

چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی….

چه قدر سخته وقتی

پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما

مجبور باشی بخندی

تا نفهمه هنوزم دوسش داری …….


و رسیدن تمام فکرم بود!

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی

و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب

بگی : گل من باغچه نو مبارک


تقدیم به عشقم
نویسنده : فرشته - ساعت 11:25 روز چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391

  بازم بی خوابی بازم فکر های جورواجور اومده سراغم فقط نوشتن واسه توئه که میتونه بهم آرامش بده

نوشتم شاید بخونی

پرسید چقدر مرا دوست داری ؟

سکوتی کردم چند لحظه به چشمهایش خیره شدم ،

گفتم :

دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقم ، عاشق یک عاشق واقعی ، عاشق تو....

عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری میکند ،

به عشق این لحظه های انتظار دوستت دارم....

به اندازه تمام لحظه های زندگی ام تا آخر عمرم عاشقم !

به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم ، دوستت دارم !

http://www.marshal-modern.ir/Archive/2012/2/13/405680_350900454941994_154854701213238_1187830_1848915857_n.jpg

به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو در زیر باران قدم میزنم عاشق بارانم

به عشق آمدن باران و به اندازه تمام قطره های باران دوستت دارم !

به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره میشوم ،

به اندازه تمام ستاره های آسمان دوستت دارم!

به عشق دیدنت بی قرارم ، حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات

در دل ندارم،به اندازه تمام لحظه های بیقراری و دلتنگی دوستت دارم ...

من که عاشق چشمهایت هستم ، عاشق گرفتن دستهای مهربانت هستم ،

به عشق نگاه به آن چشمهای زیبایت دوستت دارم..

8 قلب هاي عاشقانه

لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است ، آنگاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن

نفسگیر است !

به شیرینی لحظه های عاشقی دوستت دارم !

من که تنها تو را دارم ، از تمام دار دنیا تنها تو را میخواهم ، تو تنها آرزویم هستی

به اندازه تمام آرزوهایم که تنها تویی ، به اندازه دنیا که میخواهم دنیا نباشد و تنها تو

برای من باشی ، به اندازه همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو ای

عشق من ، ای بهترینم به عشق همه این عشقها دوستت دارم !

پرسیدم به جواب این سوال رسیدی؟

اینبار او سکوت کرد و اینبار او با چشمهای خیسش به چشمهایم خیره شد!

اشکهایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه همچنان ادامه داشت

و باز گفتم : به اندازه وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست دوستت دارم!

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقدیم به عشقم

منو عشقممنو عشقممنو عشقم